#الهه_شرقی_پارت_389

كاوه خنده بلندي كرد و گفت:

- حالا هي بزنن تو سر خودشون. كيف كردم بابا از اين پسره بعيد بود يه همچين عرضه اي به خرج بده و جلوي همه اين طوري قد علم كنه...

كيميا حرف كاوه را قطع كرد و گفت:

- مي ذاري يه حالي از اين مادر جديد و كوچولوش بپرسيم يا نه؟

- بفرمائيد خانم، بفرمائيد.

- خب سالومه جان، برادر زاده ي ما كه اذيت نمي كنه؟

سالومه لبخندي زد و گفت:


romangram.com | @romangram_com