#الهه_شرقی_پارت_387
- خيلي خب اگه اين طوره بايد بگم كه تو به زودي...
كيميا جمله پدر را قطع كرد و هيجانزده به هوا پريد و گفت:
- عمه مي شم؟
هر سه نفر خنديدند. كيميا دوباره روي صندلي رو به روي كاوه و سالومه نشست و گفت:
- خب مبارك باشه. خيلي خيلي هم مبارك باشه. اميدوارم خدا يه بچه سالم و خشگل بهتون بده.
- خوشگل مثل عمه كيميا، نه؟
سالومه به كاوه چشم غره رفت و با لبخندي اجباري گفت:
romangram.com | @romangram_com