#الهه_شرقی_پارت_322
- اتفاقاً قول امشب رو بهش داده بودم.
و بعد در حالي كه به تغيير چهره كيميا نگاه مي كرد دستپاچه گفت:
- براي شام، براي جشن سال نو.
كيميا لبخندي زد و پاسخ داد:
- پس بنابراين الان بايد منتظرت باشه. فكر نمي كني بهتره بريم دنبالش؟
رابين چند لحظه به كيميا نگاه كرد و بعد آهسته گفت:
- نه همين طوري كه هست، بهتره.
romangram.com | @romangram_com