#الهه_شرقی_پارت_306
- يعني تو مي دونستي كه...
- بله كه مي دونستم بيچاره يه ساعته كه اينجا منتظر توئه. نگاه كن حتي كاپشن هم تنش نيست. پس اگه سرما بخوره باز مقصر تويي دقيقاً مثل دفعه قبل كه انداختيش توي سن.
- من انداختمش؟ اون خودش پريد.
- خودش، ولي به خاطر تو پريد، اينو خودتم ميدوني.
كيميا سكوت كرد و از همان فاصله به رابين خيره شد. رابين در حالي كه مي لرزيد دستانش را به شدت زير بازوها قفل كرده بود و از جايش هيچ تكاني نمي خورد. كيميا اشاره اي به رابين كه همچنان در جاي خود ايستاده بود كرد و آهسته در گوش الين گفت:
- الين فكر كنم يخ زده تكون نمي خوره.
الين شانه هايش را بالا انداخت و گفت:
romangram.com | @romangram_com