#الهه_شرقی_پارت_301

الين با عصبانيت و به طعنه گفت:

- نخير آقا فؤاد منتظر شماست خوبه؟ زود باش حاضر شو مي خوايم بريم.

كيميا لبخندي زد و باراني و شالش را از روي جا لباسي برداشت و در همان حال گفت:

- خيلي خب چرا عصباني مي شي؟ الان حاضر مي شم ديگه.

- مطمئنم كه يه سال طول مي كشه تا تو حاضر بشي زود باش سرما خوردند توي اين برف.

كيميا با تعجب نگاهش كرد و پاسخ داد:

- ولي من فكر مي كنم دستور زبان تو پَسرفت كرده سرما خوردند نه، سرما خورد.


romangram.com | @romangram_com