#الهه_شرقی_پارت_186

كيميا حنده بلندي سر داد و مادر دوباره گفت:

- حالا بيا چائيت رو بخور تا سرد نشده.

كيميا رو به روي مادر نشست و در حالي كه فنجانش را بر مي داشت گفت:

- چي از جون من مي خواي مامان؟... مي خواي زير زبون منو بكشي؟

- تو زير زبون درازت انقدر حرف قايم كردي كه به اين سادگي آدم به نتيجه نمي رسه.

كيميا حبه قند كوچكي در دهانش گذاشت و در حالي كه چايش را مزه مزه مي كرد با خنده گفت:

- مامان كوتاه بيا.


romangram.com | @romangram_com