#الهه_شرقی_پارت_178

- بگير.

كيميا ناراضي و بيشتر به8 آن خاطر كه بحثشان در حضور اريكا بالا نگيرد، گوشي را از دست رابين گرفت و شروع به شماره گيري كرد. رابين لبخند رضايتمندي زد و يك قدم به عقب رفت، كنار اريكا ايستاد و هر دو به سوي رودخانه چرخيدند. چند لحظه بعد كيميا گوشي را به طرف رابين گرفت و گفت:

- ظاهراً اشغاله.

رابين نگاه پر معنايي به او كرد و بي آنكه حرفي بزند گوشي را گرفت و شروع به شماره گيري كرد. كيميا با تعجب به او نگاه كرد ولي چند لحظه بعد در كمال حيرت متوجه شد كه رابين با زبان فارسي شروع به صحبت كرد:

- متشكرم شما خوب هستيد.

- ...

- بله، بله ايشون كم لطفند.


romangram.com | @romangram_com