#الهه_شرقی_پارت_129
كيميا سر تكان داد و رابين دوباره گفت:
- اونم بدون داشتن كيميا.
كيميا چيني به پيشاني انداخت و گفت:
- دست از سر من بردار. تو كه كيميا زياد داري.
و بعد از او روي گرداند. رابين دوباره صدايش كرد و كيميا احساس كرد گرفتگي سينه، صداي بم او را جلايي تازه بخشيده است. بعد بي اختيار به سوي او برگشت و گفت:
- من خيلي كار دارم. لطفاً حرفت رو زودتر بزن.
- ديشب به عموت زنگ زدم.
romangram.com | @romangram_com