#الهه_شرقی_پارت_125
- به ديدن كي؟
- خوب معلومه ديگه، رابين.
- نه، اصلاً... من دوست دارم ديگه هيچ وقت نبينمش.
الين چند لحظه اي با شيطنت به كيميا نگاه كرد و بعد گفت:
- البته اون چندان نيازي به من و تو نداره. پرستارهاي خوب، مهربون و زبده زياد داره.
كيميا كه كاملاً متوجه كنايه الين شده بود، با بي تفاوتي شانه بالا انداخت و گفت:
- به من چه زبطي داره؟
romangram.com | @romangram_com