#احساس_من_پارت_179
رسول :سلام عرض شد خانم ،خیلی خوش اومدین .
- اوه اوه چه لفظ قلم ؟!
- غزاله ،دایی جون انقدر حرف مفت نزن عزیزم . خب من برم مزاحمتون نباشم .
- فکر کنم بیشتر از اینکه رسول تو مزاحم باشی ،من مزاحمم .می خواین من برم تعارف نکنید ها .
رسول با حرص گفت:
-غزاله
- جون دلم دایی ؟
صدای زنگ آیفون بلند شد.
آنا :فکر کنم آرسانه ،اومده دنبال من .
- از قدیم خوب گفتن بر خر مگس معرکه لعنت .
رفتم سمت آیفونو و گوشی و برداشتم
- کیه؟
آرسان: باز کن منم .
- جنابعالی
- یعنی تو منو نمی شناسی ؟
- باید بشناسم ؟
- ببین درو باز کن، بیام بالا یه کاری می کنم که خوب بشناسیم.
- تهدید می کنی ؟
romangram.com | @romangram_com