#احساس_من_پارت_139
این که اسمش زندگی نیست من بدون تو دیوونم به هوای تو نشستم ولی می دونم)
همونطور که با خواننده زمزمه می کردم سرمو بلند کردم اما یه آن احساس کردم ضربان قلبم بالا رفته . ناخودآگاه به نفس نفس افتادم. باورم نمی شد بعد از دوسال دارم میبینمش، انگار اونم متوجه من شد که سرشو به طرفم برگردوند و زل زد بهم .
(می دونم واسه من دیگه توی قلب تو جانیست
می دونم دیگه هیچی شبیه گذشته ها نیست
بی تو بارون توی کوچه ها می باره
می دونم تنهایی منو تنها نمی ذاره)
سامیار: دیدشون؟
بدون اینکه چشم از آرسان بردارم سرمو تکون دادم :
- اره
- کجان؟
- پشت سرت
آرسان با تکان های دست مردی در کنارش چشم از من برداشت
سامیار :تینا هم هست؟
- من که دختری پیشش نمی بینم !
- خیلی خوب حالا نمی خواد انقدر نگاش کنی !
نگاهمو از آرسان گرفتم و به سامیار نگاه کردم .
سامیار :تو هم مثل من دلشوره داری ،مگه نه ؟
سرمو به معنای تایید تکون دادم
romangram.com | @romangram_com