#احساس_من_پارت_130
- منظورتونو نمی فهمم ؟
- منظورم اینه که تا حالا نشده یه دروغی بگید توش بمونید ؟
- چرا شدنی که شده ولی بعدش برای جبرانش از خودم مایه گذاشتم، نه از بقیه .
- باور کنید نمی خواستم اینطوری... یعنی اصلا فکر نمی کردم اینطوری بشه .
یعد یه طوری که انگار داره با خودش حرف می زنه زمزمه وار گفت:
-ای خدا لعنتت کنه آرسان شریف ، ببین چه گندی به زندگی من زدی !
کنجکاو شدم بدونم این قضیه چه ربطی به آرسان داره .
- ببخشید ها ولی این خرابکاری جنابعالی چه ربطی به آرسان شریف داره ؟
- خانمو... تازه می گه چه ربطی به شریف داره . خانم همه این آتیش ها از گور اون عوضی بلند میشه از وقتی پا تو زندگی من گذاشته من یه روز خوش ندیدم .
- ببخشید ها ولی هنوز متوجه نمی شم .
- ببین خانم آرسان شریف شده داماد احمد بابایی، شوهر خاله منه ..
با تعجب گفتم:
-چی ؟
- اون لعنتی با دختر خالم تینا، تنها عشق زندگی من ازدواج کرده .هفته پیش عقدشون بود و منم برای اینکه یه جورایی به اون تینای بی معرفت حالی کنم که برام مهم نیست بلند جلوی همه اعلام کردم نامزد کردم.
- و حالا حتما می خواید من نقش نامزد قلابیتونو بازی کنم ،بله؟
- درسته
- متاسفم کاری از من بر نمیاد .
romangram.com | @romangram_com