#احساس_آرام_پارت_365
جواب خوبیام نه این نبود
یک آهنگ ساده و اصلا ممکن بود مخاطبش هرکس دیگری باشد، شیرین اما به شدت آزرده بود و حس میکرد فرهاد به عمد این آهنگ را انتخاب کرده، خود را بابت شرکت در این جمع سرزنش میکرد. خاطرهی خوبی از آن جمع دوستانه در ذهنش نقش نبسته بود و تصمیم داشت دیگر هیچ کجا همراه فرهاد راهی نشود...
***
روزها از صحبتهای شیرین و فرهاد در ماشین و جمع دوستانهشان در کافی شاپ میگذشت، شیرین از کنار پنجره مشغول نگاه کردن به آسمان پرستاره بود که با صدای در اتاقش سرش را به عقب برگرداند و به شخصی که کسی غیر از فرهاد نبود، اجازه داد داخل شود. فرهاد در را باز کرد و در چهارچوب در ایستاد، شیرین کامل به سمتش برگشت:
_ بیا تو...
فرهاد وارد شد و جلو رفت، به کنارش رسید نگاهی به پنجره و آسمان تاریک و پرستاره انداخت و پرسید:
_گوشیت خاموشه؟
شیرین رویش را به سمت پنجره گرفت:
_ شارژ نداشت خاموش شد، زدم شارژ بشه، چطور مگه؟
romangram.com | @romangram_com