#احساس_آرام_پارت_339
سرش را نزدیک ریچارد برد و ابروهایش را بالا داد:
_ لطفا
ریچارد خنده بلندی کرد و دستش را در هوا به طرف شیرین پرتاب کرد:
_ هی پسر، اگر یه خانم به این زیبایی طرفدارم بود دیگه هیچ چیزی از زندگی نمیخواستم، خوش به حال فرهاد
شیرین نگاهش کرد و پوزخند محوی به لب آورد، ریچارد به سمت او خم شد و ادامه داد:
_ خانم زیبا! مایلم شما رو برای صرف یه قهوهی دوستانه دعوت کنم، آیا دعوت من رو میپذیرید؟!
شیرین مستقیم به چشمان آبی و دریایی ریچارد زل زد و قاطعانه جواب داد:
_ نه ریچارد
ریچارد یک تای ابرویش را بالا برد و پرسید:
romangram.com | @romangram_com