#احساس_آرام_پارت_334

_ تو که الان وضعت خوبه، چرا برنمیگردی؟

ساسان دستش را محکم روی صورتش کشید:

_ باید قراردادم با این شرکت تموم شه که برگردم، و الا ازم شکایت می‌کنن

شیرین تند تند پلک زد:

_ مگه چقدر از مدت قراردادت مونده؟

دست ساسان در هوا به معنی زیاد بالا آمد، برداشت شیرین از حرکت او این بود که شاید دیگر نمی‌تواند یا نمی‌خواهد جواب بدهد. با شانه‌هایی پایین افتاده از جا بلند شد و همراه با آهی که از سینه خارج کرد گفت:

_ مزاحمت نمی‌شم داداش، اگه کمکی خواستی در خدمتم. شب بخیر

ساسان چند بار سرش را به معنی تایید و تشکر به طرف راست تکان داد و شیرین از اتاق خارج شد.

سلانه سلانه به اتاق خود می‌رفت که صدای ضعیف ترانه‌ای را از اتاق فرهاد شنید


romangram.com | @romangram_com