#احساس_آرام_پارت_303

_جایی می‌رفتی؟!

شیرین که از ترس چشمانش را بسته بود، آنها را باز کرد، دستش را از روی سینه‌اش برداشت و جواب داد:

_آشپزخونه می‌رفتم

سپس با دیدن فرهاد که با وسایل کوهنوردی آماده بیرون رفتن بود، سر تا پایش را نگاه کرد و پرسید:

_تو هم داشتی جایی می‌رفتی؟!

فرهاد پوزخندی زد و نگاهی به خودش انداخت:

_ معلوم نیست که دارم می‌رم کوهنوردی؟!

شیرین سرش را پایین انداخت:

_ چرا، مشخصه!


romangram.com | @romangram_com