#احساس_آرام_پارت_221
_ همش سرگرم کارم، ساسان حسابی دستمو اینجا بند...
آقا وحید که صدای پیجر بیمارستان را شنیده بود گفت:
_کجایی بابا؟ این سر و صدا برای شرکت نیست، انگار شرکت نیستی؟!
فرهاد لبش را به دندان کشید، کمی سکوت کرد که باعث شد آقا وحید ادامه دهد:
_بیمارستانی؟! درسته؟!
فرهاد سکوت را جایز ندانست و می دانست نمی تواند به پدرش دروغ بگوید، دستی به پیشانی اش کشید و گفت:
_ نه شرکت نیستم، بیمارستانم
_بیمارستان چرا؟! حالت خوبه بابا؟!
فرهاد نفسی کشید و جواب داد:
romangram.com | @romangram_com