#احساس_آرام_پارت_195

کمی بعد آرام شد و ستاره که با نگرانی بالای سرش ایستاده بود در حالی که دستش را در دست می گرفت گفت:

_بهتری مامان؟

شیرین که نمی توانست صحبت کند سرش را به علامت آره تکان داد و به آرامی روی بالشت فشار داد و چشمانش را بست.

***

فرهاد با قلبی مالامال از غم از سفارت خارج شد و به آسمان ابری نگاهی کرد، نم نمی شروع به باریدن کرده بود و این دل گرفتگی فرهاد را بیشتر می کرد، با خود فکرکرد که چه آرزوهایی برای خود و شیرین داشت ولی با اتفاقاتی که افتاد همه ی آن آرزوها نقش بر آب شد و حالا بعد از چندین ماه جایی ایستاده بود که بدون اینکه شیرین بداند همسرش شده بود، قرار بود در آینده چه اتفاقی بیوفتد؟! عکس العمل شیرین وقتی او را به عنوان همسر کنار خود دید چه خواهد بود؟! عکس العمل خودش پس از دیدن شیرین چه خواهد بود؟!

همه ی این سوالات تک تک در ذهنش می رقصیدند و او را کلافه تر می کردند، سوار ماشین شد و دکمه پخش را روشن کرد و با آهی که کشید افکارش را پس زد، فعلا سلامتی شیرینش واجب تر بود، گوش به صدای پخش ماشین داد و سعی کرد افکار بد را از ذهنش دور کند.

(آهنگ علیرضا طلیسچی به نام حقمه)

همیشه از گذشته نفرت داشتم از بیاد آوردن تو و تموم خاطراتم

فکر من نیستی چون که مثل من هیشکی بعد این همه دوری نمیگه باز باهاتم


romangram.com | @romangram_com