#احساس_اشتباهی_پارت_279

_ مردا؟من با همه فرق دارم، من تورو می گیرم .
برای چند لحظه مکثی کرد گفت:
_ توام از شر خواستگارات راحت میشی.
دست به سینه شدم
_ این تصمیم بزرگ و مهم و با کی گرفتید؟
_ لازم به همفکری کسی نبود.
_ من نیازی به ترحم تو ندارم و قصد ازدواجم ندارم.
_ بهتره به حرفام فکر کنی.
_ من که فعلا قصد ازدواج ندارم. 8 8
_ تا اون موقع به عنوان همسر من میای خونه ی من و بعد از طلاقم دیگه
ننگ باکره نبودن روی پیشونیت نیست.
دستم و عصبی رو هوا تکون دادم:
_ بسه دیگه ، بیش از حد حرف میزنی.
و از آلاچیق بیرون زدم.
بغض لعنتی داشت خفه ام می کرد.
درد حقارت توی وجودم بالا و پایین می شد...
1 66_
سرم و بالا گرفتم و نگاه اشک آلودم رو به آسمون پرستاره دوختم.
آروم لب زدم
_ خدایا نزار آبروم بره، نزار بفهمن دختر نیستم، خدایا فقط تو شاهدی که
کدوم آدمی چنین بلارو سرم آورده.
با قدم های آروم سمت سالن رفتم با صدایی سر بلند کردم با دیدن غیاث
اخم هام و تو هم کردم
ابرویی بالا انداخت.
_ بهتره به حرفام فکر کنی.

romangram.com | @romangram_com