#احساس_اشتباهی_پارت_201

با دیدن رهام و هلنا دوباره حس های گذشته م زنده شدن
با دیدن پرهام لبخندی زدم
انگارحالمو فهمید اومد طرفم گفت
ببین کی اینجاست
شاهزاده خانوم....
1 1 4_
پشت چشمی نازک کردم .
خندید و طبق معمول زد روی بینیم .
_ اه پرهام .
_ دلم میخواد
یهو هلنا پرید بغلم کردو تند تند بوسیدم .
_ عوضی چقدر دلتنگت شدم . 8 0
کمی هولش دادم اونور
_ از احوالپرسیات معلومه .
خودشو لوس کرد
_ ببخشید شوهر داری نمیزاره عزیزم .
لبخند پر دردی زدم .
رهام گفت _ تو ببخش ساینا .
نگاهی به رهام انداختم .
)_ چطور نفهمیدی اون چتا هلنا نبود ؟(
سری تکون دادم .
_ معرفی میکنم دختر عمه ام آیناز .
ایشون رو هم که میشناسین پسر دوست صمیمی بابامه .
هلنا با ذوق گفت _ سلام دکتر ، احوال شما ؟؟؟
_ سلام ، مشتاق دیدار و ازدواجتونو مجدد تبریک میگم .

romangram.com | @romangram_com