#احساس_اشتباهی_پارت_199

آتیه جون سبدی کنار در اشپزخونه گذاشته بود
لبخندی به مهربونیش زدم
سبدو برداشتم که صدای نق نق آیناز بلند شد
سر بلند کردم
آیناز بغل غیاث نیمه خواب نیمه بیدار بود و اونم از خدا خواسته بغلش
کرده بود
پوزخندی زدم و جلوتر رفتم
غیاث آیناز و روی صندلی عقب خوابوند 7 7
کمرشو صاف کرد
نگاهی به تیپ اسپرتش انداختم و روی صندلی جلو نشستم
غیاث هم سوار شد
پنجره رو باز کردم......
1 1 3_
نسیم صبحگاهی خورد به صورتم
نفس کشیدم
صدای موزیک ملایمی بلند شد
با ویبره گوشیم نگاهم رو از رو به روم گرفتم
دکمه رو زدم
صدای پرهام پیچید توی گوشم
خانوم موشه کجایی
+تو لونه م یه گربه ای گرسنه ست میترسم بیام بیرون
خندید و گفت
اقا گربه سیرم باشه تورو میخوره
لپام گل انداخت
بحثو عوض کردم

romangram.com | @romangram_com