#احساس_اشتباهی_پارت_190

_پس برم یه سر بهش بزنم.
رفتم سمت اتاق پدر دو ضربه به در زدم.
صدای ضعیفش بلند شد، دستگیره رو پایین دادم.
وارد اتاق شدم.
با دیدنم کمی خودش وروی تخت بالا کشید.
وارد اتاق شدم.
و رفتم سمتش
_چطوری دخترم؟
_سلام شما خوبین؟
_میبینی که
کنارش روی تخت نشستم که دستم و گرفت و نگاهش به عکس زنی که رو
به روی تختش نصب بود دوخت.
سرم و چرخوندم و دوباره نگاهی به زن توی عکس انداختم.
طاقت نیاوردم ‌گفتم:
_چه زن زیبایی
آهی کشید زمزمه کرد
_زیبا وجسور 6 5
_می تونم بپرسم کیه؟
گفت:
...
1 07_
پدر گفت : چرا می خوای بدونی این زن کیه ؟
_ نمیدونم به نظر خیلی قدیمی میاد چون عکس نیست درست مثل کسی
که نقاشی کرده باشه.
پدر لبخندی زد اما انگار توی لبخندش پر از درد بود.

romangram.com | @romangram_com