#احساس_اشتباهی_پارت_185
_پرهام
_درو بزن باز بشه بیاد تو.
دکمه زدم و در آپارتمان باز گذاشتم.
دم در منتظر ایستادم تا پرهام بیاد.
همین که آسانسور ایستاد.
پرهام از آسانسور پرید بیرون.
با دیدنم نیشش باز شد گفت:
_به به ببین کی اینجاست.
_سلام آقا پرهام
پرهام تو دو قدمیم ایستاد زد روی دماغم
_چطوری؟
_خوبم از این ورا
_نمیذاری بیام تو؟
رفتم کنار و پرهام وارد خونه شد گفت:
_اومدم دنبال عزیز ببرمش خونه مامان اینا.
_مگه اونجا خونه تو نیست. 5 8
سرش و آورد جلو گفت:
_نچ، مگه تو قول ندادی که بیای کمکم؟
_چه کمکی؟ خونه ام فقط دکورش مونده بگو کی بیام دنبالت؟
_هر وقت بگی میام.
_خوبه من و تو رهام و هلنا
با اوردن اسم رهام و هلنا لبخند تلخی زدم.
_ راستی رهام و هلنا چطورن؟
نگاه دقیقی بهمانداخت.
_اووم خوبن و دارن زندگی میکنن
romangram.com | @romangram_com