#احساس_عجیب_پارت_43
-باورم نميشه تصادفي اينجا اينطوري ببينمت
نيم نگاه سردي بهم انداخت و چيزي نگفت
بي احساااااااااااس نه به من که انقدر ذوق مرگ شدم انگار پسر خاله امو ديدم نه به اين پسره سيا سوخته (تو ولايت ما به برنزه ميگن سياه سوخته )
رومو برگردوندم و پشت سرمو نگاه کردم مثل اينکه ميثم دست بردار نيس داره پشت سر ما مياد ...
صداي رايان بلند شد بدون هيچ انعطافي سرد و مغرور
-هميشه عادت داري خودتو بندازي جلو ماشينا ؟؟؟؟
بر خلاف اون با صداي شاد و شيطوني گفتم
-هميشه که نه تو شرايط خاص مثل الان ...
يه تاي ابروش پريد بالا با کنايه گفت
-يعني الان شرايطتون خيلي خاصه !؟نکنه کسي دنبالت کرده ؟!
تو جام پريدم
-دقيييييقا
قيافه ي مغرورش اندکي کنجکاو شد
رايان:اونوقت کي ؟؟؟
ريلکس و با بدجنسي گفتم
-تو به اونش کار نداشته باش فقط يه کاري کن اون ماشين سورمه ايه مارو گم کنه ؟؟؟
از توي آيينه نگاهي به پشت سر انداخت و با اخم ريزي گفت
romangram.com | @romangram_com