#احساس_عجیب_پارت_169



مگه چه خبر بود که انقدر به خودم رسيدم ؟



شايد چون هميشه ساده ميگردم به نظر خودم خيلي تغيير کرده بودم





يه پيراهن طلايي که با اون کمربند دور کمرش زيادي زيبا به نظر ميرسيد



خصوصا سنگ هاي روي سينش که برق خيره کننده اي داشت



امشب تصميم گرفته بودم ميثمو ديوونه کنم انگار



چون اون بيشتر از اينکه عاشق خودم باشه عاشق موهام بود



مخصوصا وقتي فر باشه



با اينکه فقط يک بار جلوي موهامو فر کرده بودم تا از جلوي روسري نماي قشنگتري داشته باشه اما ميثم با همون يه بار...



بارها بهم گفته بود که با موي فر ديوونه کننده ميشي



تل باريکم که روش پر از گل هاي طلايي بود



اون ساپورت و دمپايي روفرشي طلايي اون سايه پشت چشم امشب زيادي ميل داشتن با هم ست بشن انگار




romangram.com | @romangram_com