#احساس_عجیب_پارت_144

-چته؟!هان ؟!رسما پرده گوشم پاره شد مگه تو بلند گو قورت دادي .؟!





با لگد کوبيدم به در و با صداي بلندي گفتم

-دفعه آخرت باشي به من ميگي زشت



رايان که فکر کنم ازاينکه حرص منو درآورده خوشش اومده بود چون يه لبخند محو زدو گفت



-وقتي زشتي توقع داري بهت بگم زيباي خفته ؟زشتي ديگه ...عين اون جوجه اردک زشت تو هم زشتي ...



با شيطنت نگاهم کرد و ادامه داد





با شيطنت نگاهم کرد و ادامه داد



-تازه اون خيلي بامزه بود ....





با حرفاش اونقدر حرصمو در آورده بود که رسما دود از کله ام بلند ميشد



با لحن حق به جانبي گفتم



-حالا فرض کن که تو راست ميگي و من يه جوجه ي زشت باشم




romangram.com | @romangram_com