#احساس_عجیب_پارت_132

چرا انقدر هيجان زده شدم ؟



فشار دست رايان دور بازوم بيشتر شد ...





صورتشو آورد نزديک صورتم ...





نفس هاي داغش پوست صورتمو ميسوزوند





مسخ شده زل زدم به چشمهاي به رنگ شبش



از لابلاي دندونهاي بهم چفت شده اش غريد





-تو حق نداشتي تو کار من فضولي کني ...



با صدايي که سعي ميکردم نلرزه گفتم





-من حق دارم هر کاري که دلم ميخواد بکنم



اخماش بيشتر از قبل رفت تو هم ...


romangram.com | @romangram_com