#احساس_عجیب_پارت_112



يعني قاتله ؟

شايد قاتل طلايه است

...اما نه نگفت طلايه مرده ...

گفت پيداش ميکنم اگه طلايه مرده باشه که نميتونه پيداش کنه ...





محيا بهم نگاه کرد و گفت





-چرا رنگت شده مثل گچ ديوار .صبر کن من از اول بگم...بعد برو توي شک .





ديگه هيچ ميلي به شنيدن حرفهاش نداشتم ..اوليش که اين باشه ...بقيه اش چي ميتونه باشه ؟





ولي محيا متوجه ي بي ميلي من نميشه و با آب و تاب شروع ميکنه به تعريف کردن





-نميدوني سارا با چه ترفند هايي از زير زبون روهان حرف کشيدم ...حرف نميزد که ...انقدر براش عشوه شتري اومدم تا بالاخره شروع کرد به حرف زدن ...





کمي توي مبل جابه جا شد و ادامه داد




romangram.com | @romangram_com