#احساس_عجیب_پارت_110

سرشو تکون داد و گفت



-درباره ي همين صحبتهايي که از رايان شنيدي



هيجان زده نشستم سر جام و گفتم



-خوب بگو



نگاه مرددي بهم انداختو گفت



-از زبون روهان حرف کشيدم بيرون اونم چه حرفهايي ...ولي قسم خوردم به کسي نگم ..



بيش از حد کنجکاو شدم ...اونقدري که دلم ميخواست هرچي دارم بدم واز زندگيه اين پسر سر در بيارم

زدم به شونه ي محيا و گفتم



-تو رو خدا بگو



ابرويي بالا انداختو گفت



-نميشه قسم خوردم



مشتي به کمرش زدم و گفتم



-خيلي بيشعوري ميدوني که من به کسي نميگم .


romangram.com | @romangram_com