#دوست_دارم_تو_چی_پارت_139
-موهام و ول کن تا بگم.
موهام و ول کرد.نفس عمیقی کشیدم و گفتم:
-حتما خودت تابلو بازی دراوردی تابلو!
عصبی دندوناشو روهم ساییدو از انباری بیرون رفت. بعدازچند دقیقه سپهر اومدتو.درو
بست و قفل کرد. اب دهنم و پرسروصدا قورت دادم. نگاهش به قیافم افتاد و نزدیک شد بهم.
سپهر: ترسیدی؟
سرم و به چپ و راست تکون دادم. که ابروهاشو بالا انداخت وگفت:
سپهر: که اینطور.
..**..
سپهر: الان نشونت میدم وحشی.
دستش به سمت شلوار رفت و کمربندش و باز کرد و نزدیکم شد. با دستای بسته شده به
صندلی ازجام بلند شدم و صندلیمم پشتم. تو انباری می دویدم و سپهرم دنبال. نزدیکم شدو
دستم و گرفت باتموم توانم هولش دادم که کنار نرفت. تفی توی صورتش انداختم. محکم
هولم داد و سرم و زد به جای محکمی "آخ" ی گفتم و نفهمیدم چیشد!......
"دو ماه بعد"
"مستعان"
مامان: پس کی میخوای لباس مشکیاتو دربیاری؟
بی حس زل زدم بهش. اینا میفهمن؟ میفهمن این لباس مشکی بخاطر کیه؟
مامان: باور کن هدیه هم راضی نیست تورو اینجوری ببینه، پاشو پسرم.
عصبی ازجام بلندشدم و داد زدم.
-تو ازکجا میدونی ها؟ از کجا میدونی راضی نیست. پاشم چیکار کنم؟ زندگی دارم من؟ همه
چیزم رفت.میفهمی؟ برو بیرون مامان برو.
بی حال نشستم رو تخت ودستم و تو موهام کشیدم. هدیه من مرده، تصادف کرده. ولی
باچی؟ با یه ماشین ۲۰۶ . حال خونواده هدیه خوب نیست. حال داداشش. حال همون خرابه.
باصدای تقه ی در اتاق به خودم اومدم.
-مگه نگفتم برو؟
در اتاق باز شد و ارمین و کوروش اومدن تو. بدون هیچ حرفی زل زدم بهشون. در اتاق و
romangram.com | @romangram_com