#دنیای_راز_مینا_پارت_92
-مرسی!
و ناپدید شد. باورم نمیشه. با ترس و دلهره از تو اتاق کتاب رو برداشتم و گذاشتم روی میز، اومدم از در برم بیرون که شنل پوش وارد شد. با ترس عقب عقب رفتم، نگاهی بهم کرد و گفت:
-چیزی شده؟
اب دهنم رو صدادار قورت دادم و گفتم:
-قرار بود چیزی بشه؟
مشکوک بهم نگاه کرد و چیزی نگفت. چشمم خورد به لکه خون جلوی پای شنل پوش، سریع مسیر نگاهم رو عوض کردم، اما اون دقیقا به همون جایی نگاه میکرد که خون بود. اه رز گند زدی! خیلی غیر منتظره دویید و رفت بالا! دستام رو روی صورتم گذاشتم، وای اون من رو میکشه! تا قبل از اینکه بفهمه باید برمو از خونه اومدم بیرون، صدای دادش رو شنیدم. قلبم میکوبید، وقت نبود. از صخره رد شدم و پشت یه صخره دیگه قایم شدم. از ترس میلرزیدم، خدایا کمکم کن!
یواش از از کنار صخره سرم رو بیرون آوردم که ببینم اومده یا نه؟
-دنبال من میگردی؟
جیغ فرا بنفش کشیدم و به سمتش برگشتم. پشت سرم بود، دست گذاشتم روی قلبم و گفتم:
-ت...تو چ...جوری اومدی؟
پوزخند زد که پلک زدم. کوش؟ کجا رفت؟ از پشت سرم گفت:
-اینجوری!
جیغ کشیدم و دوییدم .الان باز جلوم سبز میشه، پام خورد به یه چیزی و زمین افتادم. بعد از چند ثانیه تو هوا بودم، افتاده بودم توی تله! هرچی سنگه مال پای لنگه! بدبختی پشت بدبختی! به پایین نگاه کردم، خیلی رفته بودم بالا! امیدوارم اگه شنل پوش اومد نگاه بالا نکنه که صدای نحسش اومد:
-خب خب خب! ببین اینجا چی داریم!
romangram.com | @romangram_com