#دنیای_راز_مینا_پارت_374


با جيغ گفتم:

-چي؟

حسم بهم مي‌گفت درسته! دهنم رو باز كردم تا هرچي لايقشه نثارش كنم كه گفت:

-چون عاشقتم!

نيشم تا بناگوش باز شد. داشت راست مي‌گفت!

-خب از اول عين ادم بگو چه حسي داري!

با خنده دستم رو كشيد و گفت:

-من آدم نيستم!

-هر هر هر!

بالاي كوهي وايساده بوديم و تمام شهر زير پامون بود. شنل پوش كتاب شفا رو باز كرد، شعله دانش رو كنار كتاب گذاشت، سمت من برگشت و گفت:

-رز عزيزم بيا!

نزديكش شدم.

-دستت رو به من بده!


romangram.com | @romangram_com