#دنیای_راز_مینا_پارت_345


-مي‌دونم يه قلب آدميزاد مي‌خوام!

با دلخوري و ترس نگاهش كردم.

-اما به قلب تو احتياجي ندارم!

لبخندي روی لبم نشست و گفتم:

-چرا؟

-به خودم مربوطه!

قدم‌هاش رو تندتر كرد. پشت سرش راه مي‌رفتم که يه دفعه برگشت و گفت:

-چرا دنبال من مياي؟

_چون جنگل امن نيست و من تنهام!

لبخند مرموزي زد و گفت:

-پيش من هم امن نيست!

تو دلم اداش رو در آوردم که گفت:

-پيشنهاد من اينه كه به باغ وحش سر بزني، قسمت ميمون‌ها!


romangram.com | @romangram_com