#دنیای_راز_مینا_پارت_325

سرم رو به طرف کاپیتان برگردوندم و گفتم:

-البته!

-چه‌جوری کسی مثل شنل پوش رو دوست داری؟

-مگه اون چشه؟

چشماش رو گرد کرد و گفت:

-راست می‌گیا! نه خیلی خوب بود! اصلا کسی نمی‌تونست دوستش نداشته باشه!

لبخندی زدم و گفتم:

-اون با من خوب بود!

تو دلم ادامه دادم البته آخراش! خندید و گفت:

-اره خیلی خوب بود؛ مخصوصا اون موقع که اومده بود قلبت رو در بیاره!

خندیدم، کوسن مبل رو برداشتم، به طرفش پرت کردم و گفتم:

-بی‌شعور! اصلا به تو چه؟!

همین‌جور که می‌خندید بلند شد و گفت:

-پاشو بریم یه چیزی بخوریم!

romangram.com | @romangram_com