#دنیای_راز_مینا_پارت_303
همه منتظر نگاهم میکردن. با دقت بیشتری به زن نگاه کردم. مطمئنم این زن رو یه جایی دیدم، بیش از حد آشناست! با سردرگمی گفتم:
-میشه اسمتون رو بدونم؟
ابروش رو انداخت بالا و گفت:
-اریس.
چهره اریس توی لباس قرمز بلندی مثل تو فیلمای تاریخی جلوی چشمم اومد، این تصویر چیه؟! سرم رو به شدت تکون دادم، حتما توهم زدم! هرچی فکر کردم چیز دیگهای به ذهنم نرسید. حس میکردم میخوام یه خواب رو به یاد بیارم که فراموش کردم.
-ببخشید یه لحظه به نظرم آشنا اومدی!
پوزخندی زد و گفت:
-شنیده بودم یه مورد آوردن؛ پس این بود!
لی لی سرش رو بالا و پایین کرد و بیحوصله نگاهش میکرد.
-به چه جرمی؟
تا لی لی خواست حرفی بزنه که کلانتر گفت:
-لی لی اشتباه کرده، خودم رسیدگی میکنم و میفرستمش بره!
دستش رو پشت زن به اسم اریس گرفت و هدایتش کرد به بیرون. بینهایت واسهم آشنا بود و حس خوبی نسبت بهش نداشتم؛ اما چرا؟
-من میتونم برم؟
romangram.com | @romangram_com