#دنیای_راز_مینا_پارت_302


-خب بقیه با چشم نمی‌بینن!

گیج شده بودم، فکر می‌کردم دارن مسخره‌م می‌کنن.

-یعنی چی؟

-یعنی این‌که باید بفهمیم تو چرا می‌بینی؟

-چرا کسی نباید این شهر رو ببینه؟

-چون این شهر واسه آدما وجود نداره!

می‌خندم و میگم:

-شما چی هستین اون‌وقت؟ جن؟ روح؟

-مهم نیست ما چی هستیم، مهم اینه تو آدمی و این‌جایی!

سرم رو می‌گیرم توی دستم، همه‌ش حرفای آشنا! مدام این حرفا تو سرم تکرار میشه. من این حرفا رو کجا شنیدم؟ توی خواب؟ با ورود زنی کلانتر ساکت میشه. به زن نگاه می‌کنمر تو سرم بشکنی زده میشه و با صدای بلند گفتم:

-من این زن رو می‌شناسم!

زن با تعجب انگشت اشاره‌اش رو سمت خودش گرفت و گفت:

-من؟!


romangram.com | @romangram_com