#دنیای_راز_مینا_پارت_288
-مسافر؟
مرد با حرص گفت:
-گیج خدا!
زن انگار میخواست باز جویی کنه، گفت:
-چهجوری اومدین؟
نگاهی به ماشین کردم و گفتم:
-با این!
زن به مرد گفت:
-من باید برم گزارش بدم، حافظهشون رو اصلاح کن و بفرستشون برن.
جسیکا گفت:
-یعنی چی؟
زن بیتفاوت از کنارمون رد شد. درک لبخند احمقانهای زد و گفت:
-خب شروع کنیم.
romangram.com | @romangram_com