#دنیای_راز_مینا_پارت_249
-من دیگه چراغ جادو رو ندارم.
-چرا؟
نفس عمیقی کشید و گفت:
-وقتی اریس آرزو کرد معشوقهاش به اسم دنیل رو زنده کنم و نتونستم آرزوی بعدیش این بود که من آزاد بشم تا نتونم آرزوی کس دیگهای رو براورده کنم!
نشستم روی زمین و گفتم:
-حالا من چیکار کنم؟
-مگه چه آرزویی داشتی؟!
-میخواستم برگردم خونه.
-ناراحت نباش! این آینه رو تکمیل کنیم میتونی برگردی.
-خونه من اینجا نیست.
-کجاست؟
-زمین!
خودش رو عقب کشید، وحشت زده و متعجب گفت:
-تو آدمیزادی؟
romangram.com | @romangram_com