#دنیای_راز_مینا_پارت_203
تعظیم کرد و گفت:
-نقاب دار هستم!
بعد بلند بلند شروع کرد خندیدن. آب دهنم رو قورت دادم و گفتم:
-پس...
وسط حرفم اومد و گفت:
-عزیزم تبریک میگم، تو قاتل شدی!
-اما اون علامت...
-اون بیچاره فقط واسه تحقیق اومده بود.
-اما اون حرفا...
دستش رو آورد جلو، از دستش دود سیاهی بیرون اومد.
-اون حرفا اثر جادوی سیاه بود!
زانو زدم روی زمین و پشت سرهم تکرار میکردم:
-امکان نداره، امکان نداره، امکان نداره!
-دختر کوچولو گریه نکن! اون به هر حال داشت میمیرد.
romangram.com | @romangram_com