#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_304

سایه از بین جمعیت اومد بیرون و به سمت ما حرکت کرد
ـ سلام سایه تولدت مبارک عزیزم
+خیلی ممنون برین بالا لباساتونو عوض کنید بقیه بچه ها هم اونجان(با دست اشاره کرد)
با اوا رفتیم بالا لباسامونو عوض کردیمو رفتیم پیش بچه ها فقط بچه های کلاسو میشناختم. بعضیا لباساشون اینقد خفن بود ک با زور جای ناموسیشونو پوشنده بودن
نشستیم پیش همونا اوا ک با ملیسا رفت وسط منم نشسته بودمو نگاشون میکردم ک دستی اومد جلوم
+افتخار میدی بانو؟
پندار بود یکی از پسرای خوشتیپ کلاسمون
برم ؟نرم ایا؟ بیخیال دستمو گذاشتم تو دستشو گفتم
ـ بزن بریم
هنوز نرسیدیم وسط ک فاز اهنگ عوض شد
یه اهنگ ملایم پخش شد ک خوراکش رقص تانگو بود
Dj:عاشقا بیان وسط دوستان
دیگه این وسط جای من نبود خواستم برم بشینم ک دستم ب شدت کشیده شد همراه باهاش سرمو برگردوندم ک باعث شد موهام بخوره تو صورتش
پندار بود دیگه

romangram.com | @romangram_com