#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_296

+اره خواهری
اشک تو چشام جمع شد:ـ تو از کجا میدونستی؟
+خب راستشو بخوای امروز ۲۵خرداد تولد سونیاس ولی خب...
۲۵خـــــــــرداد؟؟؟؟؟تولد سونیا🤔حس میکنم این تاریخ واسم اشناس حس میکنم میشناسمش،اما نمیدونم یادم نمیاد😫ب خودم ک اومدم دیدم سپهر پیشونیمو بوسید و گفت:
+باز ک داری گریه میکنی
ـ ببخشید حواسم نبود
همه یکی یکی اومدن جلو و بهم تبریک گفتن یه عالمه کادو هم گرفتم 😅
کادو شروین ی دستبند خوشجل طلا سفید و زرد بود ،مادو سپهرم ی گردنبند طلا خوشگل ک اول اسم خودم Sبود بهم داد همه کادوهاشونو دادن ب جز بابا و مامان هیچ خبری نبود☹️
بابا ی دفه اومد سمتم و دستشو انداخت دور کمرم و رفتیم جلو در ورودی بقیه هم پشت سرمون می اومدن به قسمت بزرگتر باغ ک رسیدیم همه واستادن

بابا با لبخند از کتش ی سوییچ دراورد کلیدشو زد که ی چیزی بزرگ ک با پارچه مخفی شده بود نمایان شد.رفتم طرفش پارچه رو زدم کنار ک دیدم ی جنسیس مشکی ناناس بود دهنم ۶متر باز شد ب بابا نگاه کردم داشت با لبخند میومد سمتم سریع ب خودم اومدم و دویدم طرفش بغلش کردمو بوسش کردم💋
ـ وای بابایی مرسی خیلی ممنونم😘❤️
+قابل تورو نداره دختر گلم تولدت مبارک
لپشو بوس کردم :ـ ممنون باباجون

romangram.com | @romangram_com