#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_291
رفتم تو داشت با کرواتش ور میرفت
-چیشده؟
+هیچی این امشب با من لج کرده درست نمیشه پدرم دراومد یک ساعته دارم باهاش ور میرم هوووووووف
رفتم جلو∶-بده من ببینم .ازدستش گرفتم وبا حوصله و قشنگ براش بستم.
-اهــــــا درست شد.خم شد و سریع لپمو محکم بوسید و چرخید طرف اینه.
+وای دستت طلا ساحل.داشتم میمردما.
کت جیگری بلوز مشکی کروات مشکی براق و شلوار جین مشکی .
ای بترکی شهرزاد ک داداشمو تور کردی! کوفتت بشه ایشـــــــــــالــــــا....
+خب مادمازل بریم؟
-بعله بفرمایید.
باهم رفتیم بیرون و بعد ی ربع جلو خونه عمه رعنا بودیم.با مامان و بابا رفتیم تو ،خونه عمه رعنا ی خونه ویلایی بود و مثل اپارتمانا نبود و دوبلکس بود!همچین دوبلکسم نـــــه ها!
از در ورودی که وارد میشی ی اتاق سمت چپ و ی اتاق سمت راسته اینا اتاق خدمتکاراس،ولی اتاق سمت راست نسبت ب بقیه بزرگتر بود اونجا اتاق موسیقی عمس.اینا خانوادگی کار میکنن.بعد ی حال کوچولو.بعد بیست تا پله داشت ک میخورد بالا.ی راهرو اونجا بود ک دست راست حال و پذیرایی اصلی بود و دست چپم اتاق عمه و اقاشون روبه رو اتاق اسانسور بود و رو به رو راه پله ها هم اتاق کار اقا سعید بود بازی طبقه دیگه هم میمونه ک از اونجایی ک من دختر خوبیم!! بعله بعله!!چهار پنج تا اتاق هم بالاس حیاطشونم ک واسه خودش باغه.ی بار من درحین کنجکاوی گم شدم تو باغشون!بعلهه! با همه سلام کردیم عمو رهام اینا هنوز نیمده بودن ولی عمه ریحانه و ازیتا و اروشا و شوهلاشون روی مبل نشسته بودن.با بزرگترا سلام کردم ورفتم طرف جوونا.اول ازیتا خره
-چطوری مامان کوچولو؟
romangram.com | @romangram_com