#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_290

-wooow! نمیدونستم انقدر مهم شدم!!!
مامان از ته دل خندید.سریع لپشو بوسیدمو درحالی که میرفتم طرف اتاقم گفتم:
-مامان باشروینو آوا بیرون ناهارخوردم.خیلی خستم میرم بخوابم.خواستی بری بیدارم کن
+باشه گلم برو
مقنعه ومانتومو دراوردم.حولمو برداشتمو رفتم توی حموم.سریع اومدم بیرون بدنمو خشک کردمو ست لباس زیرسورمه ای مو پوشیدم.یه شلوارک سورمه ای هم پوشیدم.هوا خیلی گرم بوووود!باهمون لباس زیر پریدم توی تختو خوابیدم
****************
به خواست مامان یه لباس مناسب برای دورهمی های خانوادگی پوشیدم یه پیرهن سرخابی یه طرف دستم لخت بود و دست دیگم با استین لباس پوشیده شده بودپایینش بلند بود و روی بازوی پوشیدم کارشده بود موهامو با بابلیس فر کردم و ریختم روی بازو های لختم یه ارایش محو هم کردم کفش سرخابی ۱۰ سانتیمو هم پوشیدم پاشه بیشتر از ۱۰سانت نمیتونم بپوشم خو چیکا کنم؟
یه پانچ بلند مشکی با یه شال مشکی انتخاب کردمو سریع پوشیدم چون با ماشین میریم بی شلوار میرم کسی هم نیس خودمونیم مشکلی نداره لباسمم اونقدر کوتاه نبود فقط از زانوم به بعد لخت بود گوشیمو برداشتمو رفتم بیرون.همون موقع بابا از اتاق اومد بیرون پشت سرشم مامان مثل همیشه خوش پوش
بابا∶اماده ای دخترم؟
-بله باباجون
مامان∶پس سپهر کو؟
-فک کنم هنوز تو اتاقه میرم پیشش
بابا∶باشه برو
رفتم طرف اتاقش در زدم صداش اومد ∶بیا تو.

romangram.com | @romangram_com