#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_288
-ععع آوا!توکه الان توفضا بودی میگفتی عالی دادم.حالا چیشد؟
اوا+اونقدراهم تعریفی نبود
+خووب حالا بیاین بریم.بعدا وقت زیاده
دست اوا روگرفتم وباخودم بردم طرف سانتافه مشکی شروین.با اوا عقب نشستیم.اوا هم بیخیال مسخره بازی شدو دوباره شد همون خل وچل قبلی.شروین مارو بردیه جای عالی تا یه چیزی کوف کنیم.خیییلی چسبید
بعداز کلی خوش گذرونی آوا رورسوندیم خونشونو شروینم منو برد سمت خونه خودمون.ساعت ۳ بود.ناهار خورده بودیم.خواستم پیاده شم
-خداحافظ شروین.بابت امروز ممنون
+قابل ساحل خانومو نداشت شب میبینمت!
-شـــــب؟؟به چه مناسبت؟
+به مناسبت اتمام کنکور ساحل خانوم وخب اون یکی دیگش سوپرایزه
-اوووپس باشه شب میبینمت
+بای بای
-بدروووووود!
از ماشین پریدم پایین وسریع خودمو رسوندم طبقه بیستم.درو باکلید باز کردمو صدامو انداختم پس کلم:
-مامــــــــــــــــــان!!مــــــــــــــــامان؟؟!!!نیستی؟؟؟؟ســــــــــــــــــــاحل خانـــــــــــوم اومده!!مهناز جونم؟؟؟
romangram.com | @romangram_com