#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_287
-ایشالله که خودم بیام سنگ قبرتو باگلاب بشورم
+الهی که جنازت توقبر جا نشه!
-بمیری خودم.....
حرفم بادستایی که دور کمرم حس کردم متوقف شد.ازبوی عطر تلخش فهمیدم که شروینه.منو ازپشت گرفته بود توی بغلش.تواین دوماه هر روز رفتم خونشون.اون به من تودرس کمک کرد منم تونستم به سختی قانعش کنم که نمیتونم باهاش بمونمو باید بره پی زندگیش.باهزار بدبختی واشک واه وناله قبول کرد.فقط گفت باید بزارم که بغلم کنه.چاره ای نداشتم پس قبول کردم.شاید خوب تاحدی تونستم درکش کنم.منم به بغل کردنای وقت وبی وقتش عادت کردم.اون خیلی به من برای کنکورم کمک کرد.از فکر خیال اومدم بیرونو سریع برگشتم طرفش.اونم منو دوباره گرفت توی بغلش.حس میکنم عوض شده.شاید همونطورکه خودش میگه باعث وبانیش من باشم.بهر حال وجودم درهر کجای دنیاه باشم به یه کسی ارامش میده.بعععععععععـــله اینجوریاس....
-وااای شروین عالی بود.مطمئنم قبول میشم
+خیلی خوشحالم عزیزم.موفق باشی
-همش بخاطر کمکای توبود
+نه من کاری نکردم.اگه اراده خودت نبود مطمئن باشه اموزش های منم هیچ تاثیری نخواهد داشت
داشتم بهش نگاه میکردم.خوشحالمه پسر عاقلیه وهیچ وقت دست از پاخطا نکردو از حدش فراتر نرفت
آوا:اهــــــم اهــــــــــم
باصدای آوا خره از بغلش اومدم بیرون.حس میکنم این اوا تا شروینو میبینه یه جوری میشه.وقتی همه میبینه که شروین منوبغل میکنه اخماش میره توی هم.حالا نمیدونم حس خر من بهم دروغ میگه یا واقعا یه خبرایی هست
اوا:علیک سلام شروین خان
+سلام اوا خانوم.خوبین؟کنکور چطور بود
اوا:مرسی بدنبود
romangram.com | @romangram_com