#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_284
بعدم روشو برگردوند ورفت کنار اذین نشست.شروین برگشت طرفم ودست به سینه زل زدتو چشام
-اوممم...چیزه....میگم که...شروین....اومم...ممنون که از دست شهرزاد نجاتم دادی...واقعا کارسختی بود...
بعدم سریع از دستش دررفتم وپریدم توی اشپزخونه.هنوزم بابت قضیه ظهر واتاق میترسم...یه چیزی خوردمو اومدم بیرون کنار سپهر نشستم
-مگه تونگفتی دارن میرن؟اینا که هنو نشستن!
+خویه دونه ساحل خانوم که بیشتر ندارن.واسه خاطر توشبم میمونن.من ازشون خواستم
-واقعـــــــــا؟
+بعله ابجی خانوم
-اخ جــون
تاشب تاتونستیم بابچه ها خندیدیمو سرودست شیکوندیم.سوپرایز مهم امشبمونم این بودکه ازیتاخانوم دو روزه که حاملس.ینی پیش فعاالی تاچه حـــــد!!!همخ دهناشون ازاین همه سرعت عمل بالا وامونده بود.خااااکــــــ تومخت ازیتا ینی اینقدرهل بودی؟من موندم کیان چیجوری قبلش دووم اورده🤔!خلاصه که کلی ازیتاوکیانو مسخره کردیمو بهشون متلک انداختیم
مادرشدن حس قشنگیه.کاشکی بتونم منم تجربش کنم.رفتم توباغ.یه استخر پشت ساختمون بود.رفتم اونجا.اسمون پرستاره بود.نمیدونم چرا امادلم گرفته بود.شاید امشب میون این همه آدم دوباره حس کردم که من تنهام!این یه حقیقته!حداقل تاموقعی که حافظمو به دست نیاوردم.خدایا خودت کمکم کن.چشامو بسته بودم که حس کردم کسی کنارم ایستاد.شروین بود.باید بهش بگم که نمیتونه دلشو به من خوش کنه!اروم صداش زدم
-شروین؟
برگشت سمت من:جانم؟
-من واقعا علاقه پاک وخالصانتو به سونیاتحسین میکنم.عشقی که تونسته این همه سال یه ادمو نسبت به هوس های اطرافش بی تفاوت کنه واقعا یه عشق پاکه شروین.ومن میدونم که نمیتونم لیاقت عشق تورو به خودم داشته باشم.شروین توکسی رومیخوایه فقط وفقط مال خودت باشه.امامن نمیتونم.بزار باهات روراست باشم.نه ماه پیش دوتا تیله عسلی رنگو یادم اومد.داروندارم از زندگی گذشتم فقط همین دوتا چشم بود.من تموم این ماه هاروبا یاد اوناسرکردم.راستشو بخوای اونا زندگی منن.من....من...عاشق اونام شروین.منوببخش که ناامیدت کردم.واقعا معذرت میخوام...
حرفام تموم نشده بودکه منوکشید توی بغلش
romangram.com | @romangram_com