#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_283

-توبیشتر زن داداش
+وایستا که نشونت بدم
افتاد دنبالم.دورتا دور خونه.دنبال یه پناهگاه واسه نجات میگشتم که خوب پیدانشد پیدا نشد...وقتی هم که پیداشد کسی نبودجز شروین.واقعا نفسم گرفته بود داشتم میمردم.مجبورشدم.سریع رفتم پشتش
-شروین...توروخدا...منو...از دست....خواهرت ....نجات بده..
شهرزاد:داداشی بروکنار کاریش ندارم
شروین:چه خبره شهرزاد؟
+هیچی یه مشکل دخترونس خودمون حلش میکنیم
شروین+نوچ نمیشه.تودستت به ساحل نمیرسه
+ععع اینجوریه؟
شروین+اوهوم
زبونمو تاتـــه واسه شهرزاد دراوردم
+بعداکه حسابتومیرسم ساحل خانوم
-منتظرم عشقم
+این دفعه روتونستی دربری(باابرو به شروین اشاره کرد)اما دفعه بعد دیگه بخششی درکار نیست

romangram.com | @romangram_com