#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_280
شکه داشتم به حرفاش گوش میدادم.سرم روی سینش بود.صورتم خیس شد.چشامو بستمو منم اولین قطره اشکم ریخت روی صورتم!
+تو ساحل...نه ماهه که وارد زندگیم شدی.نه ماهه که من دوباره بیخوابی ها وکابوس های شبانم شروع شده...توی همه این سال ها دردامو ریختم توی خودم ودم نزدم.بااین دردی که روی دلمه زندگی کردمو دم نزدم.هیچکس نفهمید بعد سونیا من انقدر زاغون شدم.نابودشدم.بداخلاق شدم.گوشه گیرشدم.هیچ کس نفهمید ساحل میفهمی؟
نه!!...شاید نمیتونستم دردی روکه این همه سال روی دل این پسر سنگینی میکنه رودرک کنم.دستشو گذاشت زیرچونمو صورتمو گرفت جلوی صورت خودش.توی چشاش غم بیداد میکرد.صورتش اشکی بود.چشاشم قرمز
+ساحل...توسونیا
نیستی اما تنها کسی هستی که شبیه سونیای منی.وقتی سونیا ۸ سالش بود یه حس مبهمی بهش داشتم .من ۱۵ سالم بود.همه چیو میفهمیدم.دوسش داشتم.بااینکه کوچیک بود ولی من عاشقش بودم.به هیچ دختری توجه نمیکردم.فقط اون...فک میکردم یه عشق مسخره دنیای کودکیه که باگذرزمان از بین میره.اما وقتی که رفت.وقتی که فهمیدم دیگه ندارمش.وقتی که خبراوردن تصادف کردنو سونیا سوخته...چشام سیاهی رفت.یه سال...دوسال...سه سال...۱۲ سال گذشت.اما هنوزم من بهش فکرمیکنم.خیلی سعی کردم که بادخترای جورواجوری که دورم بودن خودمو سرگرم کنم امانشد.تااینکه تواومدی...تواومدی وتموم محاسباتم بهم ریخت...تواومدی ودوباره این دل صاحب مرده ی من بعداین همه سال بادیدن یه نفر دوباره تند تند زد...
سرشو اوردجلو فقط چند میلیمتر بینمون فاصله بود.هنوز توبغلش بودم.
+این دفعه نمیخوام از دستت بدم...
مکث کرد:ساحل مــن...
دستوپاهام شل شد.میتونستم صداقتو توی تک تک کلمه هایی که میزد حس کنم.اما اون عاشق سونیا بود.هنوزم هست.اون عاشق من نیست.اون فقط بخاطر شباهتمون فک میکنه عاشق منه!رفتم عقب ازبغلش اومدم بیرون.صورتمو برگردوندم طرف در.چشاموبستم.صدای چرخش کلید توی در اومد.سریع دستگیره رو کشیدم ورفتم بیرون.اشکام تند تند میریخت روی صورتم.نه من نمیتونم باشروین باشم.اون نمیتونه عاشق من باشه.نبایداین اتفاق بیفته.دنیای من یکی دیگس.اون شخص چشم عسلی.اون مال منه.شروین منوببخش که ناامیدت میکنم.ولی نمیتونم این کاروبکنم.نه نمیتونم.رفتم توی اتاق شهرزاد.روی تختش دمر خوابیدم وهق هقمو توی بالشتش خفه کردم.توی این نه ماه من تموم لحظاتمو بافکربه اون چشا گذروندم.اون دوتا تیله عسلی شده زندگی من.نمیدونم مطلق به کیه ولی من عاشق چشاشم.شبم بدون اون چشا صبح نمیشه.شایداگه اون چشانبود شاید اگه من عاشق اون چشا نبودم میتونستم عاشق شروین باشمو ارامشروکه این همه سال به قول خودش دنبالش میگرده روبهش بدم.اما الان وضع فرق میکنه.وقتی توی بغلش بودم احساسم بهم میگفت کارت غلطه احساس میکردم دارم به اون شخص چشم عسلی خیانت میکنم.نمیدونم اون کیه!شایدم اون انگشترو اون چشاو صاحبش بهم ربط دارن...شاید من ازدوا...ج کردمو خودم نمیدونم.نمیدونم....اشکامو پاک کردم.شالمو درست کردم.جلواینه یه نگاه به خودم میندازم.چشام قرمزه وطوسی تیره شده.بااین وضع اگه برم پایین همه میفهمن که چه خبر بوده.بیخیال پایین شدمو شالمو از سرم دراورم وروی تخت دراز کشیدم.ازبس فکروخیال کردم نفهمیدم کی خوابم برد.....
********************
بانوازش دست های کسی چشامو اروم بازکردم.سپهر بود
+توخسته نشدی هی تقی به توقی میخوره خوابت میبره؟فک کنم اگه دنیارو هم اب ببره تورو خواب میبره!
-خوخسته بودم خوابم برد(اره جون عمت!)
romangram.com | @romangram_com