#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_232

مامان بلندشدوگفت:من میرم نمازخونه!
چندساعتی گذشت.دکتر از اتاق عمل اومدبیرون.دوییدم طرفش
-اقای دکترچیشد؟؟؟
+شماهمراهی خانومی هستین که سرش اسیب دیده بود؟؟
-بله عاقای دکتر.حالش چطوره؟؟
+شما بامن بیاین اتاقم لطفا.
-چشم!
روبه بابا گفتم:بابا شما همینجا باش.من میرم ببینم دکتر چی میگه!
+باشه پسرم برو
درزدمو رفتم تو.پشت میزش نشسته بود وداشت یه سری برگه امضا میکرد.
-اقای دکتر؟
+بیابشین پسرم
نشستم روی کاناپه.منتظر به دکتر خیره شدم
+اول میتونم بپرسم که سرشون به کجا خورده؟

romangram.com | @romangram_com