#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_215
-چطوری بابایی؟
+ممنون دخترم.توخوبی؟؟
-هععی بدنیستم
+بیابشین غذاتو بخور
-چشــم
کنار ارتین نشستم.بشقابمو برداشتمو یه کم برنج با ماهی برای خودم ریختم.یه قاشق گذاشتم دهنم وخوردم.اومممم....روبه مامان گفتم
-ارسام کو پس؟؟
مامی+شرکت کارداشت.گفت همونجا ناهار میخوره
-اهاا
دیگه چیزی نگفتم.بابا وارتین درمورد کاروبار حرف میزدن.من ومامانم درمورد مسافرت اخر هفته وچیزای مختلف دیگه ای حرفیدیم.مامان گفت پنج شنبه میریم تایه هفته اونجاییم.قراره بریم ویلای عموی ارتین.ایششش ینی رویا هم هست!حالا من چیجوری باید قیافه نحسشو تحمل کنم؟؟ولی یه خوبی هم داره هاا.روهامم هست.اینم میشه جنبه مثبتش
+خجالت بکش الناز.ناسلامتی خودت شوور داری
+عع وجدان تویی؟
+بله خودمم
-خوبی؟چند وقته ازت خبری نبود.نگرانت شده بودم
romangram.com | @romangram_com